نویسنده وبلاگ "رحیل "، مطلبی را با عنوان "كلیاتی از جنگ نرم " در وبلاگ شخصی خود منتشر كرده است.
بر اساس این گزارش در بخشی این مطلب آمده است:

* مفهوم جنگ نرم:
جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسیاری در علوم سیاسی و نظامی می‌باشد.
در علوم نظامی از واژه‌هایی مانند جنگ روانی یا عملیات روانی استفاده می‌شود و در علوم سیاسی می‌توان به واژه‌هایی مثل براندازی نرم، تهدید نرم، انقلاب مخملی واخیراً واژه انقلاب رنگین اشاره كرد.
جنگ نرم نبرد همه جانبه، تدریجی، متناوب و منعطفی است كه اهداف داخلی آن در بر گیرنده فروپاشی، براندازی از درون، استحاله و بی‌ثبات‌سازی است.
در تمامی اصطلاحات بالا هدف مشترك تحمیل اراده گروهی بر گروه دیگر بدون استفاده از راه‌های نظامی است.
اصولاً جنگ‌هایی كه از نوع نظامی است و از وسایل و ادوات نظامی در آن استفاده می‌شود به عنوان جنگ سخت مشهور است ولی اگر در این جنگ از وسایل، ادوات، كالاهای فكری و فرهنگی استفاده شود، اصطلاحاً به آن جنگ نرم اطلاق می‌شود.
بنابراین شاخصه‌های جنگ نرم، استفاده از ابزارهای فكری و فرهنگی است.
آنچه به عنوان جنگ نرم در ادبیات غرب مطرح می‌شود، بیشتر به عنوان قدرت نرم شناخته شده است.
بنابراین، واژه جنگ نرم در برابر جنگ سخت كاربرد دارد.البته گاهی به جای جنگ از واژه‌های تهدید یا قدرت نیز استفاده می‌شود ولی در نهایت معمولاً به یك مفهوم ختم می‌شود.
نظریه جنگ نرم طی دهه‌های اخیر وارد ادبیات سیاسی شده است و منسجم‌ترین كتابی كه در این رابطه انتشار یافته با عنوان قدرت نرم از جوزف نای است.
وی معتقد است مبنای قدرت سخت یا جنگ سخت بر اجبار و قدرت نرم بر امتناع است.
از مهمترین ویژگی‌های جنگ نرم كاهش خون‌ریزی و تلفات انسانی و كوتاه‌تر شدن جنگ‌ها و برخوردهای فیزیكی و در نتیجه كمتر شدن هزینه‌های مالی ارتش‌ها و جنگ‌ها شده است و به این وسیله رژیم‌هایی عوض شده و یا شبه انقلاب‌هایی بدون خشونت شكل گرفته است.
هر حركتی كه روحیه یك ملت را هدف گیرد عملیات یا جنگ نرم و نوعی اعمال قدرت نرم است.
یكی از كسانی كه كه در تاریخ گذشته روی این مسئله كار كرده است، "سان تزو " می‌باشد كه در كتاب هنر جنگ خود می‌گوید: می‌شود جنگید اما مهمترین كار این است كه شما در یك نبرد بدون جنگ پیروزی را بدست آورید.
چیزی كه او مد نظر قرار داده، همان عملیات روانی و جنگ نرم است.
او معتقد است باید به استراتژی‌های رقیب و روحیه او حمله كرد، به گونه‌ای كه آن‌ها بپذیرند كه شكست خواهند خورد.
پدیده جنگ نرم كه هم اكنون به عنوان پروژه‌ای عظیم علیه جمهوری اسلامی ایران در حال تدوین و اجرا است، در شاخص‌هایی مانند ایجاد نابسامانی اقتصادی، شكل دادن به نا رضایتی در جامعه، تاسیس سازمان‌های غیردولتی با اهداف خاص و در حجم گسترده، جنگ رسانه‌ای، عملیات روانی برای نا كارآمد جلوه دادن دستگاه اداری واجرایی دولت، تضعیف حاكمییت از طریق روش‌های مدنی و ایجاد ناتوی فرهنگی متبلور شده است.

* اهداف جنگ نرم:
جنگ نرم و جنگ سخت در حقیقت یك هدف خاصی را دنبال می‌كنند و آن تغییر كامل نظام سیاسی یك كشور است و هدف اصلی این جنگ، اعمال فشار برای ایجاد تغییر در اصول و رفتار یك نظام و یا به طور خاص تغییر خود نظام است.
این اهداف را می‌توان به چند دسته و شیوه تقسیم كرد:
الف) اهداف بلند مدت كه براندزی نظام را دنبال می‌كند و تاكنون به صورت موزائیكی عمل كرده است، یعنی سعی نموده موارد مختلفی را در طول زمان در كنار هم قرار دهد تا در نهایت منجر به تضیف، نا كارآمدی، خالی كردن و در نهایت حذف جمهوری اسلامی ایران شود.
ب) اهداف میان مدت تضعیف نظام و نا كارآمد كردن نظام را دنبال می‌كنند.از نگاه دیگر می‌توان اهداف جنگ نرم را به مقابله استراتژیك و مقاصد تاكتیكی تقسیم كرد.
با توجه به ماهیت اصلی جنگ نرم می‌توان تا حدودی به برخی از مهمترین اهداف آن اشاره كرد كه عبارتند از:
1) استحاله فرهنگی در جهت تاثیر گذاری شدید بر افكار عمومی جامعه مورد هدف، با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند وكنترل شده كه نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است.
2) استحاله سیاسی به منظور نا كارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه‌نمایی اركان آن نظام.
3) ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سركوب‌گر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن برای ایجاد جو بی‌اعتمادی و ناامنی روانی.
4) اختلاف افكنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام‌های نظامی و سیاسی كشور مورد نظر در راستای تجزیه‌طلبی سیاسی كشور.
5) ترویج روحیه یاس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و احساس بالندگی از پیشرفت‌های كشور.
6) بی‌تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.
7) كاهش روحیه و كارآیی در میان نظامیان و ایجاد اختلاف میان شاخه‌های مختلف نظامی و امنیتی.
8) ایجاد اختلاف میان سامانه‌های كنترلی و ارتباطی كشور هدف.
9) تبلیغات سیاه به وسیله شایعه‌پراكنی، پخش تصاویر مستهجن و جوسازی از راه پخش شب‌نامه‌ها.
10) تقویت نارضایتی‌های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت به طوری كه در مواقع حساس این نارضایتی‌ها زمینه تجزیه كشور را فراهم كند.
11) تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و تحلیل نادرست.

* چه افراد و تشكل‌هایی هدف جنگ نرم هستند؟
در حالت كلی می‌توان گفت كه گروه‌های هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده‌های مردم هستند.
نخبگان نیروهای میانی را تشكیل می‌دهند و می‌توانند به عنوان تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان یك حكومت مطرح باشند.نخبگان جامعه مدنی مانند رهبران احزاب و.... هم با آشفتگی ذهنی خود می‌توانند ترس را به مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد كنند و روحیه ملت را در هم بشكنند.
جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می‌داند.این شیوه غیر مستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است.
جنگ نرم، توانایی كسب آنچه كه می‌خواهید از طریق جذب كردن نه از طریق اجبار یا پاداش می‌باشد.

* شیوه اعمال جنگ نرم:
شیوه این تاثیرگذاری بدین صورت است كه ابتدا مجموعه مؤلفه‌هایی را در ارتباط با یك موضوع استخراج كرده، یعنی در رابطه با موضوعی كه می‌خواهند القائی در مورد آن داشته باشند، چند مؤلفه را استخراج كرده و سعی می‌كنند دست‌كم نیمی از مجموعه مولفه‌ها صادق باشد.
آنگاه این اطلاعات صحیح را به عنوان پوشش و چتری به كار می‌گیرند تا در دل آن، چند موضوع خلاف و نادرست را با تجزیه و تحلیل‌های فكری و فرهنگی به كام مخاطب بریزند.بنابراین با جذابیت ظاهری كه برای مخاطبان ایجاد می‌كنند، آن‌ها را دچار مشكل می‌كنند.
مهمترین و بالاترین سطح فریب آن است كه فرد را به خودفریبی بكشانند.گاهی فرد فریب می‌خورد اما می‌داند كه فریب خورده و چاره‌ای ندارد.
گاهی نیز فرد فریب می‌خورد اما هرچه تلاش می‌كنند او را از دایره و تور فریب بیرون بیاورند، امكان‌پذیر نیست، چرا كه نمی‌خواهد باور كند كه فریب خورده است.
شیوه دیگر اعمال جنگ نرم ایجاد ادبیات و روش‌های مطلوب برای جذب مخاطب می‌باشد.هر انسانی ارزش‌ها و هنجارهایی در ذهن خود دارد كه اگر مطالبی كه دیگران می‌گویند تفاوت زیادی با این ارزش‌های ذهنی داشته باشد، آن را پس می‌زند.به عنوان مثال هیچ‌گاه فردی مذهبی پیامی كاملاً ضدمذهبی را نمی‌پذیرد و شدیداً با آن پیام مقابله می‌كند.

* علل رویكرد از جنگ سخت به جنگ نرم دشمن علیه ایران:
1) اغلب نظریه‌پردازان معتقدند از آنجایی كه حفظ تمامیت ارضی و ایستادگی در مقابل دشمن خارجی هدف مشترك همه گروه‌های یك سرزمین می‌باشد، استفاده از جنگ نظامی كه موجبات تحریك احساسات ملی و وطن‌دوستی را پدید می‌آورد، مناسب نمی‌باشد.
2) تحلیل‌گران غربی معتقدند با توجه به منفور بودن كشور آمریكا در نزد ایرانیان هرگونه اقدام خشونت‌آمیز علیه ایران (به ویژه اقدام نظامی)، نفرت ایرانیان از آمریكا و دولت آن را برای سالیان دراز ریشه‌دارتر خواهد كرد.
3) استفاده از جنگ سخت هر جند در برخی مواقع مطلوب است اما نتایج آن كه به صورت ناامنی بروز كرده، می‌تواند منافع دراز مدت دشمن را تحت تأثیر قرار دهد.
4) استفاده از اقدام خشونت آمیز علیه ایران، امكان روی كار آمدن یك دولت هوادار آمریكا را در این كشور با مشكلات زیادی روبرو خواهد كرد. دولت‌های دست نشانده دشمن همواره با خواست عمومی در تعارض بوده و در واقع دشمن را در یك درگیری مستمر مشغول می‌دارد.
5) استفاده از نیروی نظامی علیه ایران، بی‌ثباتی و ناامنی را در منطقه خاورمیانه افزایش خواهد داد و دستیابی به منافع را برای مدت زیادی به تعویق می‌اندازد.

* راه‌های مقابله با جنگ نرم:
از آنجایی كه جنگ نرم جنگی پیچیده‌تر و نامحسوس‌تر از جنگ سخت است به همین نسبت راه مقابله با آن نیز باید با دقت و حساسیت انتخاب گردد.
تنها راه مقابله با جنگ نرم این است كه باید كشورهایی كه مورد هجوم جنگ نرم قرار می‌گیرند آمادگی فرهنگی و علمی خود را در سطوح بسیار بالایی افزایش دهند تا طراحان این جنگ نتوانند اهداف خود را در موضوعات مختلف اجرایی كنند.
آیه 194 سوره بقره می‌فرماید: " فمن اعتدی علیكم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیكم " یعنی وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آن‌ها مقابله به مثل كنید.
اگر جنگ، جنگ اقتصادی است، به همان شیوه و اگر جنگ، جنگ فرهنگی و فكری است باید مقابله به مثل ما هم به همان شیوه صورت بگیرد. به طور كلی و با توجه به بیانات مقام معظم رهبری به عنوان پرچمدار مبارزه با این جنگ و رهنمودهای تبیین گرایشان می‌توان راه‌های مقابله با جنگ نرم دشمن را در موارد زیر برشمرد:
1) افزایش بصیرت در همه عرصه‌ها
2) نقش خواص در روشن نمودن حقایق
3) مدیریت متمركز و هدایت كننده در امور فرهنگی
4) از بین بردن جهل و ناآگاهی از طریق واداشتن افراد و مخاطبین به تفكر و آگاهی
5) افزایش نگاه امیدوارانه در جامعه
6) بالا بردن ظرفیت مسئولیت‌پذیری در میان مسئولان
7) استفاده از مدرنترین شیوه تبلیغ در امور فرهنگی و دینی
8) هوشیاری دستگاه اطلاعاتی كشور در مصاف جنگ نرم
9) لزوم توجه به حركت‌های علمی
10) لزوم بومی‌سازی علوم انسانی
11) تدوین استراتژی در حوزه خارجی و داخلی برای مقابله با جنگ نرم
12) پیشبرد طرح‌های توسعه‌ای
13) افزایش كارآمدی نظام اداری و اجرایی كشور
14) فراهم آوردن زمینه عضویت نخبگان در نهادهای دولتی و سیاسی با هدف جلوگیری از جذب آنان در جبهه مخالفان

* تهدید نرم، ابعاد و ویژگی‌های آن
استفاده از قدرت نرم وایجاد تغییرات مسالمت‌آمیز و به كارگیری شیوه‌های نوین بیگانگان در امور كشور سبب شد تا رهبر معظم انقلاب در سخنان متعددی همگان را به لزوم آمادگی در برابر این هجمه جدید جنگی دشمن فرا خواند ودانشجویان را به عنوان افسران و اساتید دانشگاه‌ها را به عنوان فرماندهان این عرصه معرفی كردند.
توجه به تغییر رویكرد دشمن در مقابله با نظلم اسلامی واستفاده از شیوه‌های متعدد جهت براندازی نظام اسلامی، لزوم شناخت ابعاد این موضوع را بسیار مهم می‌كند كه تلاش شده در این مبحث مفهوم جنگ نرم، شیوه‌های آن، ابزار جنگ نرم و راه كارهای مقابله با آن مورد بررسی قرار گیرد.
اصولاً نرم‌افزارگرایی فراتر از سخت‌افزارگرایی و ملاحظات سنتی امنیتی - راهبردی به آن طیف از ملاحظات در سیاست خارجی اشاره دارد كه ارزشی و فرهنگی بوده و از ابعاد و پیامدهای سیاسی - امنیتی نیز برخوردار است.
اگر امنیت ملی یك كشور را، شرایط و فضایی بدانیم كه یك ملت در چارچوب آن می‌تواند اهداف و منافع ملی و حیاتی خود را در برابر تهدیدات داخلی و خارجی حفظ نماید، با این تعریف امنیت ملی یا ارزش‌های حیاتی یك كشور دارای سه محور كلی خواهد بود.
الف) تمامیت ارضی
ب) ایده و الگوهای رفتاری
ج) حاكمیت سیاسی
با توجه به توضیحات فوق منظور از تهدید، عنصر یا وضعیتی است كه ارزش‌های حیاتی سه‌گانه یاد شده را به خطر اندازد.
بنابراین می‌توان گفت، ساده‌ترین تعریف از تهدید، فقدان مفهوم دیگر یعنی امنیت است.
این وضعیت با به خطر افتادن ارزش‌ها و منافع حیاتی یك كشور به وجود می‌آید. لیكن مطالعات امنیتی و تهدیدشناسی همزمان با تحول جوامع، توسعه و تغییریافته و در مفاهیم امنیت، قدرت و تهدید تحول ایجاد شده است.
امنیت ملی و تهدیدات آن، مفهوم مبهم، نسبی و توسعه نیافته است به این معنی كه تعریف از امنیت ملی و تهدیدات آن به پیش‌فرض‌های تعریف‌كننده بستگی دارد و به عبارتی زمان‌مند و مكان‌مند است.
در حقیقت رابطه بین امنیت، ملت و تهدیدات رابطه‌ای قراردادی است كه مصداق خود را از درون گفتمان‌های گوناگون می‌جوید، با وجود این تفاسیر بر ویژگی‌های زیر می‌توان تأكید كرد؛
1- اعتباری بودن؛
مفهوم تهدید و امنیت دارای حد و مرز اعتباری است و از حیث واژه‌شناسی نمی‌توان صرفاً به یك واژه تهدید كه مترادف با فقدان امنیت تعریف شده، بسنده كرد.
از نگاه امنیتی موضوعات را می‌توان در سه فضای كلی اجتماعی، سیاسی و امنیتی تقسیم نمود.
پدیده‌ها را می‌توان از نظر زمانی و مكانی و با توجه به حساسیت‌های اجتماعی نسبت به آن، میزان شیوع و فراگیری و توان مدیریت آن‌ پدیده، از پدیده‌ای ساده تا بحرانی امنیتی تقسیم نمود.
بنابراین ممكن است یك پدیده برای جامعه‌ای موضوع یا مسئله‌ای اجتماعی و سیاسی و برای جامعه دیگر خطر یا بحران امنیتی تلقی شود، یا در دوره‌های زمانی مختلف، ماهیت پدیده در نظام سیاسی تغییر یافته و تفسیر و برداشت‌های مختلفی از جهت زمانی نسبت به شدت و سطح تهدید و امنیت ارائه گردد.
بنابراین ماهیت تهدیدات تابع فرهنگ استراتژیك، عقاید و نگرش بازیگران، محیط اجتماعی و ملی محل وقوع تهدید و … می‌تواند متفاوت باشد.
2- نسبی بودن؛
امنیت و تهدید مفاهیمی نسبی و تابع زمان و مكان هستند.هیچ كشوری نمی‌تواند به امنیت مطلق دست یابد و یا فاقد هیچ‌گونه قدرت ملی در برابر تهدیدات باشد، چون كشورها براساس افزایش قدرت ملی خود، به دنبال رقابت، كاهش تهدیدات و افزایش امنیت ملی هستند.
نتیجه این رقابت، ناامنی برای دیگران است. از طرفی معمولاً براساس دوره‌های مختلف، نگرش‌های مختلف نسبت به امنیت و تهدید وجود دارد و در نهایت از جهت ماهیت، تهدیدات كشورها وضعیت یكسانی ندارند، ممكن است كشوری امنیت داخلی كافی داشته باشد ولی تهدیدات خارجی آن جدی باشد یا اینكه از لحاظ نظامی از وضعیت مناسبی برخوردار باشد، لكن ارزش‌های فرهنگی و الگوهای رفتار سیاسی آن كشور در معرض خطر و شكست قرار گیرد.
3- ذهنی بودن؛
تهدید از زمان شكل‌گیری تا تأثیرگذاری آن دارای مراحلی است كه ممكن است این مراحل طولانی یا كوتاه باشد، تهدیدات ابتدا فرایندی ذهنی است كه در فرآیند زمانی به وقوع می‌پیوندد.
باید انگیزه‌ها و بسترهای تهدید شناسایی شود كه معمولاً با برآورد تهدیدات، سناریوهایی برای مقابله با آن، توسط كشورها طراحی می‌شود، برآورد شناخت نیت و اهداف دشمن، ابزار و روش‌ها، آسیب‌ها و فرصت‌ها و… فرآیند‌های ذهنی است كه براساس آن سیاست دفاعی كشورها تدوین می‌گردد.

* مطالعات امنیتی و تهدید
به طور كلی مطالعات امنیتی دارای چهار موج مطالعاتی و در قالب دو گفتمان منفی و مثبت معرفی شده است. در گفتمان منفی، امنیت سلبی است به این معنی كه امنیت با نبود عامل دیگری كه از آن به تهدید یاد می‌شود، تعریف شده است.
این گفتمان دارای پیشینه تاریخی طولانی است و دو موج مطالعاتی در درون خود دارد.
شاخص بارز موج اول مطالعات امنیتی سلبی، تأكید بر بعد نظامی در تحلیل امنیت و تهدیدات است از این دیدگاه برای مقابله با تهدید، توان نظامی را باید افزایش داد.
موج دوم مطالعات امنیتی در گفتمان سلبی در پی نقد آثار سنت‌گرایان امنیت ملی و طرح این ادعا، كه بعد نظامی توان تحلیل همه جانبه مسائل امنیتی جهان معاصر را ندارد، تحول تازه‌ای در مطالعات امنیتی به وجود آورد، بدین معنی كه برای تهدید و امنیت مؤلفه‌ها و ابعاد مختلف معرفی می‌كند.
این گروه امنیت ملی و تهدیدات را چند وجهی دانسته و نتیجه می‌گیرند كه امنیت و تهدید پدیده‌ای متأثر از پدیده‌های مختلف مادی - ذهنی است.
موج دوم مطالعات امنیتی و تهدیدات با نگرش سلبی، به اقتضای ماهیت آن، طیف گسترده و متنوعی از صاحب‌نظران را دربر می‌گیرد كه شاخصه اصلی آن روی‌گردانی از محوریت مؤلفه نظامی در تعریف و تهدید امنیت ملی و تهدیدات است.
مهم‌ترین مؤلفه‌هایی كه در این رویكرد مورد توجه بوده، ابعاد اقتصادی، زیست‌محیطی، فرهنگی، علمی و فناوری است.
در هر صورت امنیت و فقدان تهدیدات امنیت ملی، تابع قدرت و متغیر وابسته به آن است و این قدرت می‌تواند مؤلفه‌های متفاوت و متنوعی داشته باشد.
بنابراین تهدیدات، در این رویكرد شامل تهدیدات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و نظامی می‌باشد.
در گفتمان مثبت امنیت و تهدید كه به دنبال نقد مبانی و اصول گفتمان امنیت منفی و سلبی در هر دو موج مطالعاتی سنتی و فراسنتی است، اعتقاد بر این است كه امنیت و تهدیدات یك مفهوم و متغیر وابسته و دست دوم نیست و دارای مبانی و محتوای پیچیده فلسفی است.
در این گفتمان سعی بر آن است تا با پرهیز از سلبی‌گری صرف و توجه به بعد ایجابی امنیت تعریف و تصویر جامع‌تری ارائه شود.
در این گفتمان، امنیت به نبود تهدید تعریف نمی‌شود، بلكه افزون بر فقدان تهدید، وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته‌های ملی نیز مدنظر است.
این رویكرد برای امنیت و تهدید، ماهیت تأسیسی قائل است و بر این باور است كه تهدید، تنها در وضعیتی وجود دارد كه آن جامعه در سطح قابل قبولی از اطمینان برای تحصیل و پاسداری از منافع ملی و ارزش‌های حیاتی‌اش نباشد.
بنابراین امنیت ملی در این گفتمان عبارت است از توانایی و شرایط عینی كه در بستر آن می‌توان به منافع ملی دست یافت.
در این نگاه امنیت ملی، حتی نسبت به منافع ملی از اولویت برخوردار است، چرا كه تحقق و عدم تحقق منافع ملی و تهدیدات در گرو بود یا نبود امنیت است.
در چارچوب این دیدگاه، ممكن است جامعه‌ای با وجود نداشتن تهدیدات خارجی یا داخلی، به دلیل ناتوانی از دستیابی به منافع ملی، وضعیت ناامنی داشته باشد. در مجموع، می‌توان گفت، دو گفتمان ایجابی و سلبی موجب دو نگرش در تعریف و تبیین مفاهیم امنیت و تهدید شده است كه با نگاه ایجابی امنیت عبارت است از: "توانایی و شرایط عینی و ذهنی كه در بستر آن بتوان منافع ملی و ارزش‌های حیاتی را محقق ساخت. "
با این نگاه می‌توان تهدید را به شرایطی اطلاق نمود كه یك كشور برای دستیابی به منافع ملی و ارزش‌های حیاتی خود از توانایی و شرایط لازم برخوردار نباشد، به طور طبیعی فقدان شرایط و توانایی‌ها برای تحقق اهداف ملی و پیشبرد منافع و ارزش‌های حیاتی یك كشور می‌تواند متأثر از محیط ملی یك واحد سیاسی یا محیط منطقه‌ای و جهانی باشد، بنابراین فقدان توانایی برای دستیابی به منافع ملی كه مخاطره‌ای جدی برای یك كشور تلقی می‌شود الزاماً می‌تواند محدود به تهدید خارجی و بعد نظامی تهدید نباشد.
در نگاه و نگرش سنتی كه رویكرد سخت‌افزارانه است، هدف اصلی از تهدیدات، تحمیل اراده به منظور تغییرات اساسی در یك نظام سیاسی و یا تغییر الگوی رفتاری یك كشور می‌باشد كه به طور طبیعی به موجب آن تهدید حیات سیاسی آن كشور به مخاطره می‌افتد، لیكن در نگرش ایجابی یك كشور می‌تواند در شرایط فقدان تهاجم نظامی و یا اقدامات داخلی براندازانه امنیتی، توانایی پاسداری و پیشبرد ایده یا خط‌مشی‌های نظام سیاسی خود را نداشته باشد.
این تلقی از تهدید با شرایط متحول جوامع معاصر همخوانی بیشتری دارد.

* تهدید سخت و نرم
تهدیدات را می‌توان از جهت شدت، شكل، هدف، موضوع، ماهیت و… دسته‌بندی نمود. در این مبحث تهدیدات را به لحاظ شدت و با توجه به موضوع این مقاله به دو گروه سخت و نرم تقسیم می‌كنیم؛
1- تهدید سخت
هرگاه به موجب اقداماتی استقلال و تمامیت ارضی كشور در خطر (بالفعل یا بالقوه) هجوم نیروهای نظامی كشور دیگر یا اتحادی از كشورهای خارجی یا گروه‌های معارض مسلح داخلی قرار گیرد، تهدید سخت واقع شده است.
در این تهدید عمدتاً هدف اشغال سرزمین است. تهدیدات سخت متكی به روش‌های فیزیكی، عینی، سخت‌افزارانه و همراه با اعمال و رفتارهای خشونت‌آمیز، براندازی آشكار و با استفاده از شیوه زور و اجبار و حذف دفعی و اشغال سرزمین است.
این تهدیدات عمدتاً محسوس، واقعی و عینی و با عكس‌العمل‌های فیزیكی همراه می‌باشد. ظهور این نوع تهدیدات عمدتاً مربوط به دوره استعمار كهن است كه قدرت‌های استعماری با لشكركشی، اعمال زور و كشتار و اشغال و الحاق سرزمین، اهداف خود را تأمین می‌كردند. البته شكل‌های مدرن تهدید سخت در عصر حاضر را می‌توان در لشكركشی‌های امریكا و متحدان آن به افغانستان و عراق مشاهده كرد.


2- تهدید نرم
یكی از متغیرهای محوری نوشتار حاضر، نرم‌افزارگرایی بر پایه قدرت نرم در چارچوب امنیت ملی است. این قدرت به عنوان منبع خاص اعمال قدرت امریكا بر مبانی فرهنگی - ارزشی و اقتصادی مبتنی است.
تهدید نرم را می‌توان تحولاتی دانست كه موجب دگرگونی در هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یك نظام سیاسی می‌شود.
تهدید نرم نوعی سلطه كامل در ابعاد سه‌گانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است كه از طریق استحاله الگوهای رفتاری ملی در این حوزه‌ها و جایگزینی الگوهای نظام سلطه‌ای تهدید محقق می‌شود.
با این نگرش، تمامی اقداماتی كه موجب شود تا اهداف و ارزش‌های حیاتی یك نظام سیاسی (زیرساخت‌های فكری، باورها و الگوهای رفتاری در حوزه اقتصاد، فرهنگ و سیاست) به خطر افتد، یا موجب ایجاد تغییر و دگرگونی اساسی در عوامل تعیین‌كننده هویت ملی یك كشور شود، تهدید نرم به شمار آید.
در تهدید نرم، بدون منازعه و لشكركشی فیزیكی، كشور مهاجم اراده خود را بر یك ملت تحمیل و آن را در ابعاد گوناگون با روش‌های نرم‌افزارانه اشغال می‌كند.
تردید در مبانی و زیرساخت‌های فكری یك نظام سیاسی، بحران در ارزش‌ها و باورهای اساسی جامعه، بحران در الگوهای رفتاری جامعه و بحران‌های پنج‌گانه سیاسی (هویت، مقبولیت، مشاركت، نفوذ و توزیع) را می‌توان از مؤلفه‌های این تهدید نام برد.
تغییرات حاصل از تهدید نرم، ماهوی، آرام، ذهنی، تدریجی و نرم‌افزارانه است.
این تهدید همراه با آرامش و خالی از روش‌های فیزیكی و با استفاده از ابزارهای تبلیغات، رسانه، احزاب، تشكل‌های صنفی و قشری و شیوه القاء و اقناع انجام می‌پذیرد. در حال حاضر جهانی‌سازی فرهنگ مترادف با مفهوم تهدید نرم تلقی می‌شود.
در مجموع می‌توان فهرست زیر را به مثابه نقاط افتراق تهدیدات سخت و نرم در این مقاله، برشمرد:

1-2. حوزه تهدید نرم، حوزه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است در حالی كه حوزه تهدید سخت امنیتی - نظامی می‌باشد.

2-2. تهدیدات نرم پیچیده و محصول پردازش ذهنی نخبگان و اندازه‌گیری آن مشكل است در حالی كه تهدیدات سخت عینی، واقعی و محسوس است و می‌توان آن را با ارائه برخی از معیارها، اندازه‌گیری كرد.

3-2. روش اعمال تهدیدات سخت استفاده از زور و اجبار است در حالی كه در تهدید نرم، از روش القاء و اقناع‌سازی بهره‌گیری می‌شود.

4-2. هدف در تهدیدات سخت، تخریب و حذف فیزیكی حریف و تصرف و اشغال سرزمین است در حالی كه در تهدید نرم هدف تأثیرگذاری بر انتخاب‌ها، فرآیند تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری حریف و در نهایت سلب هویت‌های فرهنگی است.

5-2. مفهوم امنیت در رهیافت‌های نرم‌افزارانه شامل امنیت ارزش‌ها و هویت‌های اجتماعی است در حالی كه این مفهوم در رهیافت‌های سخت‌افزارانه به معنای نبود تهدید خارجی تلقی می‌شود.

6-2. تهدیدات سخت، محسوس و همراه با عكس‌العمل و برانگیختن است در حالی كه تهدیدات نرم به دلیل ماهیت غیرعینی و محسوس آن، عمدتاً فاقد عكس‌العمل است.
7-2. مرجع امنیت در حوزه تهدیدات سخت عمدتاً دولت‌ها هستند در حالی كه مرجع امنیت در تهدیدات نرم محیط فروملی و فراملی (هویت‌های فروملی و جهانی) است.
8-2. كاربرد قدرت سخت در رویكرد امنیتی جدید عمدتاً مترادف با فروپاشی نظام‌های سیاسی - امنیتی مخالف یا معارض است در حالی كه كاربرد قدرت نرم در رویكردهای امنیتی جدید علیه نظام‌های سیاسی مخالف یا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازی و نهادسازی در چارچوب اندیشه و الگوهای رفتاری نظام‌های لیبرال و دمكراسی تلقی می‌شود.

* اهمیت و ابعاد تهدیدات نرم
پیچیده‌ترین و مهم‌ترین مؤلفه امنیت ملی در هر كشور، امنیت فرهنگی است.
برای یك كشور كه هویت فرهنگی آن، مؤلفه اصلی تلقی می‌شود، این امر اهمیت بیشتری خواهد داشت و هر چه این حكومت، مبانی فكری و اعتقادی و الگوهای رفتاری دیگران را به چالش بیشتری كشانده باشد، از تهدیدات بیشتری برخوردار خواهد بود.
بنابراین، تهدیدات فرهنگی كه از آن به تهاجم فرهنگی و یا تهدید نرم یاد می‌شود، به دنبال ایجاد انواع بحران‌های فرهنگی - سیاسی در جامعه برای دستیابی به اهداف و اغراض سیاسی است.
هدف اصلی از این نوع تهدید، حذف باورمندی جامعه، سلب اراده و روحیه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگی - سیاسی است.
در این نوع تهدید تلاش می‌شود ملتی دارای آرمان به ملت بی‌آرمان تبدیل شود و آن هم به دست خود، الگوهای رفتاری خود را در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به چالش اندازد.
هدف از هر نوع تهدید تأثیرگذاری بر اندیشه، عواطف و اراده و سرانجام به تسلیم كشاندن حریف است. بنابراین نقطه مشترك همه تهدیدات، تحمیل اراده به نیروی مقابل است. تفاوت‌های تهدیدات، در به كارگیری روش‌ها، ابزارها و… است.
تهدید می‌تواند با تأكید بر توان فیزیكی (لشكركشی، اشغال خاكریز و سرزمین، نابودی و كشتن انسان‌ها و ویران نمودن مراكز اقتصادی) اجرا شود و یا می‌تواند با تكیه بر روش‌های سیاسی، روانی و شیوه‌های غیرخشونت‌آمیز و با به كارگیری قدرت نرم برای تأثیرگذاری بر اراده حریف و نیروی مقابل انجام گیرد.
بی‌تردید اگر فكر، اراده و قدرت روحی حریف تسخیر شود، كاربرد قدرت سخت و لشكركشی ضرورتی نخواهد داشت.
از همین رو، قدرت‌های استكباری با كاربرد عملیات روانی، مقاومت ملت‌ها و نظام‌های سیاسی را پیش از عملیات نظامی فرو می‌ریزند یا برای سرعت بخشیدن در اهداف عملیات نظامی، اقتصادی و سیاسی از سلاح عملیات روانی به منظور سلب اراده و انگیزه نبرد در نخبگان یك كشور، مردم و نیروهای مسلح بهره می‌گیرند و عملاً خاكریزهای دفاعی كشور بدون خونریزی سقوط می‌كند.
بنابراین تهدید نرم، امروزه مؤثرترین، كارآمدترین و كم‌هزینه‌ترین و در عین حال خطرناك‌ترین و پیچیده‌ترین نوع تهدید علیه امنیت ملی یك كشور است، چون می‌توان با كمترین هزینه با حذف لشكركشی و از بین بردن مقاومت‌های فیزیكی به هدف رسید؛ زیرا با عواطف، احساسات، فكر و اندیشه و باور و ارزش‌ها و آرمان‌های یك ملت و نظام سیاسی ارتباط دارد. ابعاد این جنگ و تهدید گسترده‌تر و مخرب‌تر است زیرا دین، فكر و آرمان ملت‌ها را آماج تهاجم خود قرار می‌دهد.
تهدید نرم به روحیه، به عنوان یكی از عوامل قدرت ملی خدشه‌ وارد می‌كند، عزم و اراده ملت را از بین می‌برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست‌های نظام را تضعیف می‌كند.
فروپاشی روانی یك ملت می‌تواند مقدمه‌ای برای فروپاشی سیاسی - امنیتی و ساختارهای آن باشد.
جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می‌داند.
این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب چهره دوم قدرت است.
بر این پایه یك كشور می‌تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون كشورهای دیگر، ارزش‌های آن را می‌پذیرند، از آن تبعیت می‌كنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می‌گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می‌شوند.
در این مفهوم آنچه مهم تلقی می‌شود، تنظیم دستورالعملی است كه دیگران را جذب كند. بنابراین قدرت نرم، توانایی كسب آنچه كه می‌خواهید از طریق جذب كردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می‌باشد. (جوزف نای، 2004، ص 5).
نمونه‌های فراوانی از كاربرد تهدید نرم، در صفحات تاریخ وجود دارد. در حال حاضر، همه كشورها به نوعی دیگر در معرض این نوع تهدید هستند.
قدرت‌های استكباری، تشكیلات، امكانات و نیروی انسانی و ابزارهای پیشرفته و پیچیده و مراكز علمی و پژوهشی خود را به صورت گسترده در اختیار این جنگ قرار داده‌اند.
با ظهور فناوری جدید و علوم ارتباطات، ظهور وسایل ارتباط‌جمعی و رسانه‌های متنوع نوین، ابعاد تهدید نرم، گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است.
بخش قابل توجهی از نظریه‌های جدید امنیتی و راهبردهای قدرت‌های سلطه‌گر، به ویژه راهبرد امنیت ملی امریكا كه در سال 2006 میلادی منتشر شده است و همچنین راهبرد امنیت منطقه‌ای امریكا (طرح خاورمیانه بزرگ) بر كاربرد قدرت نرم جهت امنیت‌سازی تأكید دارد و بسیاری از صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، تهدیدات قرن 21 را تهدیدات نرم و یا جهانی‌سازی فرهنگ می‌دانند.
در دوران جنگ سرد و حتی پس از آن با تفاوت اندكی، كماكان سیاست نرم‌افزاری در پرتو سیاست واقع‌گرایی قرار داشت. حوادث 11 سپتامبر نقطه عطفی در این زمینه محسوب می‌شود.
در هیچ برهه‌ای از زمان، دولت‌مردان امریكا تا این میزان بر مضامین ارزشی و اخلاقی به عنوان منابع نرم قدرت تأكید نداشته‌اند.
حتی نخستین تجلی‌های سیاست‌های امنیتی امریكا بعد از این تاریخ كه از ماهیت سخت‌افزاری و راهبردی برخوردار بودند، آموزه‌های ارزشی محور را دستمایه عملی قرار دادند.
با وجود این با توجه به تجربه تاریخی، ملاحظات نرم‌افزارگرایانه در سیاست خارومیانه‌ای امریكا تحت تأثیر مؤلفه‌های راهبردی - امنیتی نظام بین‌المللی و منطقه‌ای به حاشیه رانده شده است.
برای تبیین اهمیت و ابعاد تهدید نرم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، می‌توان گزارش كمیته خطر جاری، راهبرد امنیت ملی امریكا و طرح خاورمیانه بزرگ را مورد توجه قرار داد.

* كمیته خطر جاری
كمیته خطر جاری عنوان كمیته‌ای است كه در دهه 1970 و در اوج جنگ سرد توسط گروهی از سناتورهای امریكایی، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتید برجسته علوم سیاسی، مؤسسه مطالعاتی امریكن اینتر پرایز و گروهی از مدیران با سابقه سیا و پنتاگون تأسیس شد.
هدف از تأسیس این كمیته، خروج از بن‌بستی بود كه در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت زمان یعنی ایالات متحده امریكا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته‌ای به وجود آمده بود.
اعضای این كمیته با منتفی دانستن جنگ سخت بین دو ابرقدرت، تنها راه به زانو درآوردن رقیب را در جنگ نرم و فروپاشی از درون طراحی و به اجر ا درآوردند.
راهكارهای دكترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، به عنوان راهبردهای جنگ نرم در این دوره توسط این كمیته معرفی شد.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، فعالیت این كمیته برای یك دهه به حالت تعلیق درآمد و پس از حادثه 11 سپتامبر، بار دیگر عناصری از این كمیته گرد هم آمدند و با تجزیه و تحلیل فرصت‌ها و تهدیدات فراروی دولت امریكا این كمیته را فعال كردند.
یكی از اقدامات این كمیته تدوین راهبرد امنیت ملی امریكا، جهت یك دوره چهار ساله برای دولت بوش در ارتباط با ایران است.
در گزارش این كمیته آمده است كه ایران به لحاظ وسعت سرزمین، كمیت و كیفیت نیروی انسانی، امكانات نظامی، منابع سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین‌الملل، به قدرتی بی‌بدیل تبدیل شده است كه دیگر نمی‌توان با یورش نظامی آن را سرنگون كرد.
بنابراین به زعم پالمر و اعضای كمیته، تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی ایران پیگیری جنگ نرم با استفاده از سه تاكتیك دكترین مهار، نبرد رسانه‌ای و ساماندهی نافرمانی مدنی ممكن است.
متن این گزارش كه با عنوان ایران و امریكا، رهیافت جدید تنظیم شده دارای 15 محور است كه در محورهای پانزده‌گانه برای چگونگی اجرایی نمودن راهبردهای سه‌گانه پیشنهاداتی ارائه می‌دهد.
در مجموع می‌توان گفت هدف اصلی راهبرد امنیت ملی امریكا، جهانی‌سازی فرهنگ و حاكمیت الگوهای رفتاری لیبرال‌دمكراسی در جهان و تلاش در جهت تغییر رفتار و ساختارهای نظام‌های غیرلیبرال است، به طوری كه در این سند لیبرالیزه كردن جهان به عنوان یك رسالت معرفی شده است.
بنابراین ماهیت تهدید پس از فروپاشی شوروی، تهدید نرم و تهدیدات هنجاری و فرهنگی است. از دیدگاه نظریه‌پردازان جدید غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سیاسی در آن، به مثابه گفتمان غالب در خاورمیانه، چالش اصلی فرهنگ لیبرال‌دمكراسی است.
در این چارچوب و به استناد گزارش كمیته خطر جاری در مورد نحوه برخورد با جمهوری اسلامی ایران می‌توان گفت، جلوگیری از روند رو به رشد اسلام‌گرایی و عمق استراتژیك قدرت نرم جهان اسلام در مقابل قدرت نرم جهان غرب بخش مهمی از محتوای سند استراتژی امنیت ملی امریكا می‌باشد كه جایگزین استراتژی سد نفوذ شوروی شده است. از این دیدگاه، تهدید امنیت ملی امریكا، تهدیدات نرم، نامتقارن و تركیبی است كه منابع آن در كشورها و رژیم‌های ضدامریكایی و غیرلیبرال خاورمیانه معرفی شده است.

* قدرت ملی و قدرت نرم
قدرت ملی را می‌توان امكان تحمیل اراده و خواست یك بازیگر به دیگر بازیگران تعریف كرد. زمانی كه كشوری توانایی، اراده و ظرفیت لازم را در اختیار دارد و در پرتو آن می‌تواند، اهداف و ارزش‌های حیاتی خود را حفظ، توسعه و تعمیق بخشد، در واقع آن كشور از قدرت ملی لازم برخوردار است.
قدرت ملی دارای مؤلفه‌های نظامی، سیاسی، فناوری، اقتصادی، ژئوپلیتیكی، انسانی، فرهنگی و… است. در چارچوب این مقاله می‌توان قدرت ملی را به قدرت نرم و قدرت سخت تقسیم نمود.
قدرت در چهره جدید خود لزوماً آشكار نمی‌باشد، با فرهنگ و اندیشه آمیخته شده و در نظریه‌های جدید عمدتاً ماهیت نرم‌افزارانه پیدا نموده است. این رویكرد برخلاف نگرش سنتی است كه عمدتاً رویكردهای سخت‌افزارانه به ویژه با تأكید بر بعد نظامی و اقتصادی شكل می‌گرفت.
صحنه روابط بین‌الملل، صحنه رویارویی قدرت است. سرنوشت كشورها تابع میزان تولید و گسترش قدرت و میزان تأثیرگذاری بر حریف است.به طور طبیعی كشوری می‌تواند اهداف و مقاصد ملی خود را پیش ببرد كه قدرت بیشتری را به صحنه بیاورد و به بهترین روش، قدرت حریف را تضعیف نماید.
قدرت ملی شامل قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی، فرهنگی، تبلیغی و… است. در حال حاضر، برجسته‌ترین مظهر و نمود قدرت ملی، قدرت فرهنگی به معنای عام و قدرت روانی - تبلیغی به معنای خاص است كه بازیگران در صحنه روابط بین‌الملل تلاش می‌كنند این بعد قدرت را كه ما در این مقاله به عنوان قدرت نرم معرفی نموده‌ایم، افزایش و گسترش داده و با استفاده از این وجه قدرت، بر سایر بازیگران تأثیر گذاشته و آنها را از میدان رقابت خارج ‌سازند. ویژگی این وجه از قدرت، با مفهوم اقناع و رضایت‌مندی همراه است. قدرت نرم از سه سطح راهبردی، میانی و تاكتیكی تشكیل می‌شود.

1- سطح راهبردی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم كه متأثر از فرهنگ استراتژیك كشور است، به سطح رهبران و نخبگان یك كشور بازمی‌گردد. و بالاترین سطح رویارویی قدرت نرم تلقی می‌شود. هدف اصلی در این سطح افزایش قدرت هنجارسازی خود و تضعیف قدرت هنجارسازی حریف در محیط بین‌المللی است.
به هر میزانی كه بازیگران بتوانند در این سطح قدرت ایجاد كنند و یا بر قدرت هنجارسازی دیگران تأثیر بگذارند، امكان پیروزی بیشتری خواهند داشت. هدف از این تهدید در این سطح تهدید نرم یا اجرای عملیات روانی استراتژیك، تأثیرگذاری بر برآورد‌ها و شناخت نخبگان و رهبران حریف (تأثیر بر شناخت) و همچنین ارعاب و تأثیر بر عزم و اراده (تأثیر بر روحیه و قدرت ایستادگی) آنان می‌باشد.

2- سطح میانی قدرت نرم
این سطح از قدرت نرم بر عنصر مردمی قدرت ملی كشور تأكید دارد. قدرت نرم در این سطح، از فرهنگ ملی متأثر است. این سطح از اهداف و سطح استراتژیك پشتیبانی می‌كند و به تصمیمات نخبگان و رهبران مشروعیت بخشیده و بر عزم و اراده آنها تأثیر می‌گذارد.
هدف سطح میانی تهدید نرم، سلب اراده و انگیزه از مردم و بی‌تفاوت نمودن جمعیت‌های همراه و تبدیل آنها به جمعیت‌های معارض، مخالف و بی‌تفاوت و شكل دادن به نافرمانی‌های مدنی با ایجاد شكاف بین دو سطح راهبردی و میانی است.
تهدید نرم، در این سطح می‌تواند بر میزان حمایت مردم از سیاست‌های نظام و نخبگان مؤثر باشد همچنین حمایت عاطفی - روانی نیروهای مسلح تحت تأثیر این سطح است، در صورتی كه كشوری از قدرت نرم لازم در این سطح برخوردار باشد، به طور طبیعی آن كشور فاقد بحران‌های پنج‌گانه سیاسی، مشروعیت، نفوذ، مشاركت، توزیع و هویت خواهد بود و بازدارندگی مردمی در برابر تهدید نرم شكل خواهد گرفت؛ در مقابل، وجود بحران‌های پنج‌گانه فوق و همچنین نبود قدرت هنجاری و الگوهای رفتاری برتر و كارامد و با قابلیت نهادینه نمودن در حوزه فرهنگ ملی می‌تواند یك كشور را آسیب‌پذیر كند.

3- سطح تاكتیكی قدرت نرم
پایین‌ترین سطح رویارویی قدرت نرم در سطح نیروهای مسلح كشور شكل می‌گیرد. این سطح از قدرت نرم از فرهنگ دفاعی كشور متأثر است.
در این سطح از قدرت نرم، تقابل اراده و روحیه جنگی رزمندگان دو یا چند كشور در میدان نبرد شكل می‌گیرد. هدف اصلی از تهدید نرم در این سطح، سلب اراده و روحیه مقاومت در جبهه حریف است، تصویر 1 منابع قدرت نرم و سطوح مخلتف آن را نشان می‌دهد همچنین كارویژه‌های تهدید نرم را در هر یك از سطوح سه‌گانه معرفی می‌كند.

* ابعاد تهدید نرم
در صورتی كه تهدید نرم مترادف با تهدیدات سیاسی - فرهنگی در نظر گرفته شود، شاخص‌هایی در دو حوزه فرهنگی و سیاسی به عنوان ابعاد تهدید نرم مطرح می‌شود:

1- ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ
فرهنگ بیانگر شخصیت و هویت ملی كشور و دستاورد معرفتی و فنی انسان و همه جوامع است. فرهنگ كشور دارای سه سطح كلی است.
مفروضات اساسی و زیرساخت‌های فكری هر كشور (باورها) سطح اول فرهنگ تلقی می‌شود. همچنین فرهنگ ملی كشور، دارای مجموعه‌ای از بایدها و نبایدها و ارزش‌ها است كه سطح دوم آن را تشكیل می‌دهد و در نهایت الگوهای رفتاری و اقدام یك كشور، لایه سوم فرهنگ ملی تلقی می‌گردد. با این توصیف می‌توان گفت ابعاد تهدید نرم در حوزه فرهنگ عبارت است؛
الف- تهدید باورهای (مفروضات اساسی) كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح
ب- تهدید ارزش‌های اساسی كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح و ...
ج- تهدید الگوهای رفتاری كشور در سه سطح نخبگان، مردم، نیروهای مسلح و ...
فرهنگ استراتژیك كشور بر نوع تلقی و الگوهای رفتاری نخبگان و رهبران یك كشور و توان دیپلماسی آن تأثیر می‌گذارد.
در صورت وقوع تهدید نرم، در این سطح كشور حریف می‌تواند با مدیریت ادراك، اندیشه و عزم رهبران و نخبگان خودی را (باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری آنان) تحت تأثیر قرار دهد.
همچنین فرهنگ ملی، شامل باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری نهادینه شده در جامعه است كه تهدید نرم در این حوزه می‌تواند بر آنها تأثیر گذارد.
همچنین فرهنگ دفاعی كشور كه منبع قدرت نرم در نیروهای مسلح است در صورت وقوع تهدید نرم در این سطح، موجب از بین رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگی روانی می‌شود.

2- ابعاد تهدید نرم در حوزه سیاسی
دولت‌ها به مثابه واحد سیاسی در نظام بین‌الملل با مؤلفه‌های جمعیت، قلمرو، حكومت و حاكمیت و نظام ارزشی مشخص، شناخته می‌شوند. این واحدها همواره با تحولاتی از داخل و خارج مواجه‌اند.برخی از تحولات موجب افزایش قدرت سیاسی و برخی موجب تضعیف قدرت سیاسی آنها می‌شود.
هر نظام سیاسی برای حفظ بقامندی خود، نیازمند ثبات سیاسی و انسجام ملی است. بنابراین افزایش مشروعیت سیاسی نخبگان و رهبران یك كشور به توانایی‌های آنها در ایجاد انسجام سیاسی و برخورداری از حمایت، رضایت‌مندی و قدرت اقناع‌سازی افكارعمومی بستگی دارد.
به طور طبیعی در صورتی كه دولتی نتواند قدرت سیاسی لازم را در حوزه داخلی و خارجی ایجاد كند، با بحران‌ها و تهدیدات مختلف سیاسی مواجه خواهد شد. میزان اقتدار و هژمونی سیاسی كشور در جامعه، میزان انسجام و همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ هویت و یكپارچگی ملی و میزان تولید و بازتولید هنجارهای سیاسی و به جریان انداختن گفتمان‌های مسلط در درون جامعه و در عرصه بین‌المللی و برخورداری از مقبولیت و مشروعیت لازم از شاخص‌های قدرت نرم در این حوزه به شمار می‌آید.
در مقابل در صورتی كه كشوری گرفتار بحران‌های سیاسی باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و به طور طبیعی تهدید نرم در این حوزه مؤثر خواهد بود. بحران‌های سیاسی شامل بحران‌های پنج‌گانه هویت، مشروعیت، نفوذ، توزیع و مشاركت می‌باشد.
برانگیختن شكاف‌های قومی، نژادی، مذهبی و… نبود عوامل پیونددهنده هویت‌های فروملی، تحریف و تحقیر تاریخ و افتخارات ملی در كشور، می‌تواند به بحران هویت منجر شود.
ایجاد شكاف بین مردم و رهبران، نبود حمایت مردمی و مشروعیت‌بخشی به تصمیمات رهبران و شكل‌گیری نافرمانی‌های مدنی در جامعه بحران مشروعیت به وجود می‌آورد.انگیزه‌زدایی و دلسرد كردن مردم برای حضور در عرصه‌های تعیین‌كننده كشور، مصادیق بارز بحران مشاركت است.
همچنین توزیع نامناسب ثروت، شأن اجتماعی و امنیت در ایجاد بحران توزیع مؤثر است. تلاش برای تأثیرگذاری بر اراده و تصمیمات نخبگان و رهبران با ارعاب، تطمیع از مصادیق بحران نفوذ به شمار می‌آید.
مجموعه این موارد قدرت نرم یك نظام سیاسی را كاهش می‌دهد و به طور طبیعی آن نظام را در برابر تهدید نرم آسیب‌پذیر می‌كند.

* نتیجه‌گیری
همان‌گونه كه اشاره شد، رویكرد غالب و مسلط در دوره‌های طولانی نسبت به تهدید، رویكرد سخت‌افزارانه بوده و تهدید بر اساس عامل نظامی تعریف شده است.
در این رویكرد مخاطرات امنیت ملی كشورها سرزمین و استقلال آن تلقی می‌شد. الگوهای متعارف و دسته‌بندی‌های سنتی نظریه‌های امنیت در این الگو، عمدتاً ناظر بر این رویكرد است.
ظهور تهدید سخت عمدتاً به دوره استعمار كهن مربوط است كه ژئوپلیتیك، جغرافیا و سرزمین از اهداف اصلی و تعیین‌كننده جنگ‌ها بودند. كشوری در این دوره از قدرت بیشتری برخوردار بود كه سرزمین‌ها و مستملكات بیشتری در اختیار داشت. لشكركشی اسكندر مقدونی، نادرشاه و جنگ‌های اول و دوم جهانی و… را در همین چارچوب می‌توان بررسی كرد.
ویژگی این نوع تهدیدات اشغال و الحاق سرزمین، كشتار، لشكركشی و اعمال زور است. در این دوره قدرت نظامی موجه‌ترین عامل اقتدار به شمار می‌رود.
در مراحل بعد، در دوره‌ای كه حضور مستقیم قدرت‌ها و امپراطوری‌ها در سرزمین‌ها پرهزینه ‌شد، حكومت‌ها به اشغال سیاسی درمی‌آمدند. به این ترتیب كه قدرت‌های سلطه به جای اشغال سرزمین، حكومت‌های دست‌نشانده و فاقد استقلال را در اختیار داشتند و به تدریج این كشورها به قدرت‌های بزرگ وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیدا می‌كردند.
بنابراین در این دوره نظام‌های سلطه در سیستم امنیتی، اقتصادی و فرهنگی كشورهای هدف، حضور دارند و این حضور، ماهیت امنیتی - سیاسی دارد.
در این دوره، به ظاهر، كشورها دارای سرزمین‌های مستقل‌اند ولی قدرت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی آنها به یكی از قدرت‌های اصلی در محیط‌ بین‌الملل وابسته است.
كشورهای واقع در بلوك غرب یا شرق در طول جنگ سرد، همچون رژیم شاهنشاهی ایران نمونه‌هایی از این وابستگی می‌باشند.
دوره اول را می‌توان دوره اشغال سرزمین‌ها و دوره دوم را می‌توان دوره اشغال حكومت‌ها نام برد. در دوره اول قدرت نظامی، تعیین‌كننده اصلی برای پیشبرد اهداف و منافع ملی است و در دوره دوم به رغم تمركز بر قدرت نظامی از سایر مؤلفه‌های قدرت برای افزایش سلطه و حوزه نفوذ بهره گرفته می‌شود. با توجه به این مباحث می‌توان گفت ابعاد سخت‌افزارانه تهدید از گذشته مدنظر بازیگران و تحلیل‌گران بوده است.
سه ویژگی واقعی‌بودن ، عینی بودن و محسوس بودن از ویژگی‌های بارز تهدیدات سخت به شمار می‌روند.
در صورتی كه هدف از هر نوع تهدید را تحمیل اراده به حریف معرفی كنید، تفاوت تهدیدات در چگونگی كاربرد ابزار و روش‌ها برای تحمیل اراده خواهد بود. بی‌تردید در شرایطی كه فكر، اندیشه و اراده ملتی تسخیر می‌گردد و با تهدید امنیت و منافع ملی كشور فروپاشی روانی واقع می‌شود، به طور طبیعی آن كشور بدون كاربرد قدرت نظامی اشغال می‌گردد.
صحنه روابط بین‌الملل، میدان رویارویی و منازعه اهداف و منافع بازیگران است و كشورهای مختلف برای پیشبرد منافع و اهداف خود از عوامل و مؤلفه‌های گوناگون قدرت ملی بهره می‌برند.
یكی از برجسته‌ترین مظاهر قدرت ملی، قدرت روانی - تبلیغی (قدرت نرم) است. منبع این قدرت فرهنگ استراتژیك، ملی و دفاعی كشور است كه در سه سطح راهبردی، میانی، تاكتیكی بر توانمندی‌های ذهنی و ارادی ملت تأثیر می‌گذارد.
در مقابل عملیات روانی حریف و تهدید نرم برای كاهش توانمندی‌ها در این سه حوزه طرح‌ریزی می‌شود. هدف و كارویژه تهدید نرم فروپاشی باورها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری در سه سطح یاد شده است.